سریال زندگی من

۱۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

علی زونا گرفته ظاهرا نمیدونم منم میگیرم یا نه حالا نگران خودم نیستم چون میدونم با رسیدگی های مامانم و حمایت خانوادم زود خوب میشم ولی علی طفلک مامانش که اونور اب هست باباشم هر چند وقت یه بار باهاش بحث داره که تو سمت مامانتی و این حرفا خلاصه بچه بی حال افتاده یه گوشه منم فردا صبح زود میرم مشهد چون یک تا ۴ کلاس دارم یکشنبه هم امتحان دارم البته علی خودش دو تا پایان ترم داره حالا ببینم چیکار میتونم براش بکنم فعلا تصمیمم اینه یکشنبه بعد امتحانم ببرمش دکتر واقعا چجوری یه پدر و مادر میتونن بچه شون رها کنن و ازش حمایت نکنن علی از رفتن خارج مامانش خیلی ناراحته خیلی ضربه خورده با باباشم رابطه عاطفی زیادی نداره خواهر و برادرم نداره تنها مونده تو یه شهر غریب 

+ زنا نبود ابله مرغان بوده یعنی بعد خواهر کوچیکم خواهر وسطیم گرفت الانم علی 

چهارشنبه دانشگاه بودم بعد تموم شدن کلاسم علی زنگ زد و ازم خواست باهم بریم پارک ملت و ناهار چند ساعتی و بعد اون بره سر کار و منم برگردم شهرمون خب من همیشه چون جی پی اسم افتضاح و یه مسیر صد بار برم بار ۱۰۱ ممکن گم بشم یه نقطه پارک ملت مشخص کردم با هر کی پارک قرار میزارم میگم بیاد اونجا خلاصه علی هم گفتم بیاد اونجا خودمم رفتم تا رسیدم خواستم احوال پرسی کنیم دیدم علی گفت برگرد پشتت بکن بعدشم گفت دنبالم بیا و برام توضیح داد دختر فضول کلاسشون با دوست پسرش از دور دیده و ما سریعا پارک ترک کردیم و رفتیم سوار مترو شدیم و رفتیم رستورانی که من پیشنهاد دادم برای ناهار که یهو دیدیم پشت سر ما همکلاسیش با دوست پسرش اومدن تو رستوران اول هنگ کردیم بعد من فقط میخندیدم و علی حرص میخورد باهاشون احوال پرسی کردیم و ناهار خوردیم تمام سعی مون هم کردیم تا توضیح بدیم دوست معمولی هستیم بعد ناهار به سمت ایستگاه اتوبوس با علی میرفتیم تا اون بره سرکار و من برم ترمینال که حقیقتی فهمیدم که ظاهرا علی میخواسته بهم بگه و من پیش دستی کردم بشدت بهم ریختم و خب خیلی ناراحت کننده بود برام فعلا تصمیم کردم چون گفتم هم اتاقی قبلیم هدیه اش بسازه فعلا هدیه رو بهش بدم و بعد اساسی تجدید نظر کنم 


سلام ... راستش مرد رویاهای من ۹۹ درصد شبیه حامد هست و مخالف علی یعنی در واقع مرد رویاهای من قدش باید ۱۸۰ به بالا باشه علی قدش به ۱۸۰ نمیرسه مرد رویاهای من باید دهه شصتی باشه علی دهه هفتادی مرد رویاهای من باید سنگین و آقا و کم حرف باشه علی شیطون و شوخ و پرحرف هست مرد رویاهای من باید مدرک تحصیلی بالایی داشته باشه علی چون یه سال پشت کنکور مونده از من دو ترم هم عقب تره کلا من هر جور برسی میکنم علی ایده ال من نیس ولی نمیدونم چرا داره مهم میشه برام امشب باهم یه ساعتی رفتیم پارک گفتیم و خندیدیم و برگشتیم راستش با اینکه تو اوج خساست نسبت به خودم به سر میبرم و دارم تمام تلاشم میکنم تا پول پس انداز کنم ولی تنم میخاره یه کادو بی مناسبت به علی بدم شاید دلیلش همین بودنش هس البته خب بنظر بچه ها و منطق خودم وقتی معلوم نیس بمونیم یا نمونیم یا اصلا رل جدی بشیم و از فاز رفاقت خارج بشیم جالب نیس هدیه و نمیصرفه ولی نمیدونم چرا لج کردم با خودم تا این هدیه رو بدم حتی امشب رفتم سفارشش دادم به هم اتاقی سابقم تا برام بسازتش حالا اماده شد عکسش میزارم براتون 

سلام منِ تنبل اومدم 

۱. همون جور که میدونید ما سه تا خواهر هستیم این اخری درست مثل بچه ادم میمونه ته تغاری خونه هست و من بشدت روش حساسم و قشنگ بین وسطی و اخری تبعیض احساسی میزارم راستش بچه اول هفته ابله مرغان گرفت و با اینکه من و وسطی و یه عالمه و بچه تو دنیا گرفتیم ولی من لحظه به لحظه منتظر بهبود بیماریش بودم و ناراحت بابت دونه هایی که میدونستم رفع میشه 

۲. هفته پیش دوشنبه با علی رفتیم بیرون از ۴ تا ۱۰ شب اخرش رفتیم سینما و به وقت شام دیدیم بنظرم قشنگ بود ولی لاتاری بیشتر دوست داشتم اسم قهرمان فیلم علی هست و من انقدر تو سینما گفتم وای علی علی ( علی اول خود علی و علی دوم قهرمان فیلم منظورم بود ) یه اقایی از پشت سرم بهم پرید خانوم فیلمت ببین چقدر علی علی میکنی قطعا اگه علی کنارم نبود میشستم تو سینما بخاطر فیلم گریه میکردم کلا خیلی تحت تاثیر واقع میشم حین دیدن فیلم 

۳. وجود بزرگترا تو خانواده باعث جلوگیری از خیلی دعواها میشه من دیگه مادربزرگ و پدربزرگی ندارم و پدر بزرگ هام زودتر از مادربزرگام فوت کردن و سر فوت مادربزرگام تازه فهمیدم چقدر بزرگترا تو جلوگیری از بحث و دعوا موثر هستند 

۴. یه دوستی دارم پیله کرده بهم برای بازاریابی پنبه ریز ول هم نمیکنه و منم اصلا اهل این کارا نیستم و دوستیمون داره بخاطر نه گفتن من بهم میخوره 

۵. حیف جوونی من که تو اوضاع بد اقتصادی داره تلف میشه اخه با دلار هفت تومن میشه جوونی کرد واقعا وقتی حتی شهریه خابگاه هم بخاطرش افزایش دادن پسری که با طلا گرمی ۲۱۰ تومن بتونه داماد بشه و طلا بخره پسر نیس سوپر من 

۷. اگه یکی دارید که بوسش میکنید و بوستون میکنه و حاضره بغلتون کنه و نیاز عاطفیتون تامین کنه شما خوشبخت هستید خوشبحالتون 

لعنت به وقتی که من تو رو میخوام ولی نیستی 

کاف شدیدا ابراز علاقه میکنه همونی که الکی الکی میخواست ما رو عروس کنه شده عاشق ماجرا  عمه هم همچنان اصرار میکنه شده خاستگار سمج ماجرا  علی داره نقش یه دوست تو زندگیم بازی میکنه ولی هیچ کدوم اینا جای خالی تو رو پر نمیکنن تو همه ی اینا باهم بودی  عشق کاف و پشتکار و اصرار عمه و رفاقت علی مجموعه ی اینا تو بودی و نیستی الان من با نبودنت چیکار کنم 

این که اخرش کار به بلاک کردن رسیده شده خنجر توی قلبم من میخواستم اروم تر تموم بشه قشنگ تر این اخرا پیش بره ولی تو نخواستی 


اهنگ لعنت باران حتما بگوشید 

سلام ... 

۱. خیلی دلم میخواست میتونستم برم نمایشگاه کتاب امسالم تو دلم موند انشالله سال های بعد 

۲. سه شنبه بعد از ظهر رفتیم با پسر داییم بیرون خب به مناسبت عید شعبان همه جا مولودی بود و شربت و شیرینی و گل میدادن منم کلی شربت و شیرینی خوردم بعدشم رفتم روش کیک و قهوه خوردم روز بعدشم با علی صبح تو سر و کله هم کوبیدیم بعدش اون رفت سرکار و منم حرکت کردم به سمت دیار خویش فقط این وسط ها علی یه شوخی بدی کرد که جای واکنش تندی داشت ولی به یه اخم و جمله تند اکتفا کردم بخواد دوباره تکرار کنه پرپرش میکنم 

۳ تابستون میخواستم مشهد بمونم ولی نه هم اتاقی ها میمونن نه دوستان و خب این خیلی بده اونجور که بوش میاد باید بیام شهر خودمون 

۴ مطالعه برای ارشد از این تابستون شروع میکنم من باید بیام تهران تنها راه موفقیت همینه 

۵ انشالله خدا به هممون ارامش بده 

۱. بعد از مراسم خاکسپاری وقتی همه اصرار میکردن از سر مزارش بلند بشم وقتی دونه دونه برای تسلیت میومدن خانم همسایه اومده میگه صورت دخترش مثل من جوش زده و دخترش افسردگی گرفته من چجوری با جوش های صورتم کنار اومدم دلم میخواست بزنم لهش کنم و فقط با نهایت اخم نگاهش کردم و خودمو کنترل کردم همیشه همین قدر نفهم هست 

۲. عمه ی بزرگم رفتارایی نشون داد که همه رو ناراحت کرد و چقدر خوشحالم عروسش نشدم در واقع همون مقدار محبتی که تو دلم بود از بین برد 

۳. با زن اون پسر عمه که برای من و دوست پسر عمه دردسر درست کرد ظاهرا اشتی کردم ولی ته دلم همچنان تنفر هست

۴. دعا کنید برام اروم بشم بی تابم و عصبانی...

امروز سر کلاس بودم که گوشیم چک کردم دیدم پسر عمه میم تو گروه خانوادگی پیام فرستاده خودتون برسونید مادر جون تو اتاق احیا هست نفسم همون لحظه بند اومد دویدم بیرون کلاس با دست لرزون خونه رو گرفتم که گریه مامان تو گوشم پیچید گفت لباس مشکیت بپوش بیا با گریه رفتم کیفم برداشتم سه ساعت تموم اشک ریختم تا از مشهد رسیدم دم در خونت پرچم مشکی و پرده دیدم رفتم تو عمه ها داشتن جیغ میزدن اولین نفر دختر عموم بغلم کرد بعد زن عموم بعد عمه ها با همشون گریه کردم ولی ته دلم میگه مگه میشه نیای مگه میشه رفته باشی من میدونم دوباره رفتی کربلا و مکه باز برمیگردی مگه نه ؟ مگه اون خونه بدون تو میشه؟ مگه میشه دیگه بهم نگی قزم جان (قزم یعنی دختر تو ترکی) من تو نباشی جیران کی باشم (جیران هم یعنی اهوی خوش خط و خال به دخترای خوشگل میگن) اگه برنگردی دلم تا ابد میسوزه که این اخر ها کم دیدمت  من طاقت ندارم سالم و سر حال نبینمت من دق میکنم فردا جور دیگه ای ببینمت خودت امشب برگرد بوسم کن بعد به بقیه بگو دختر من هست ها مادر قربونت بره 

خب راستش عنوان گذاشتم بی رحم چون این هفته بی رحم بودم یه قراری با حامد داشتیم از بچگی اونم این بود که قبل ازدواجش یه خواسته ازش بخوام و اون براورده کنه این خواسته میتونست هر چیزی باشه شنبه ازش خواستم جا خورد برای پسری که در شرف ازدواج هست و بابای پولداری نداره ۸ میلیون زیاد هست میدونستم نداره ولی خواستم تا شکستنش ببینم حامد هیچ وقت من عمدا نشکست ولی من عمدا این کار کردم تا ضربه ام با ضربه ای که غیر عمد داره میزنه یکم جبران بشه البته بیست و یک سال کجا ۸ تومن کجا ....
به هر حال صدای شکستنش کافی بود هر چند خودم از خودم اون لحظه متنفر شدم ولی خب بعدش یکم اروم شدم درد کشیدم باهاش ولی لذت درد اونم بردم 
دومین واقعه بی رحمانه امروز هم تهدید علی بود میدونستم شرایطش دست خودش نیس و نمیتونه ولی خودخواه شدم و تهدیش کردم مهم نیس بعدش بمونه یا نه مهم اینه من ادمم و اینو باید جفتمون بفهمیم امیدوارم نتیجه عکس نده رفتارم حالا دادم که داد فدا سرم خوبه عاشقش نیستم و عاشقم نیس وگرنه حتما جای تهدید پوست سر خودم و خودش کنده میشد به هر حال تکلیف یه سری چیزا باید مشخص بشه تا سه نشه بازی نشه سومی هم رو یکی پیاده میکنم