سریال زندگی من

حواشی عزاداری

يكشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۰۲ ق.ظ

۱. بعد از مراسم خاکسپاری وقتی همه اصرار میکردن از سر مزارش بلند بشم وقتی دونه دونه برای تسلیت میومدن خانم همسایه اومده میگه صورت دخترش مثل من جوش زده و دخترش افسردگی گرفته من چجوری با جوش های صورتم کنار اومدم دلم میخواست بزنم لهش کنم و فقط با نهایت اخم نگاهش کردم و خودمو کنترل کردم همیشه همین قدر نفهم هست 

۲. عمه ی بزرگم رفتارایی نشون داد که همه رو ناراحت کرد و چقدر خوشحالم عروسش نشدم در واقع همون مقدار محبتی که تو دلم بود از بین برد 

۳. با زن اون پسر عمه که برای من و دوست پسر عمه دردسر درست کرد ظاهرا اشتی کردم ولی ته دلم همچنان تنفر هست

۴. دعا کنید برام اروم بشم بی تابم و عصبانی...

نظرات  (۳)

مجددا تسلیت میگم .
عمه بزرگ پر حاشیه :)) 
پاسخ:
ممنون خانوم دکتر 
پر حاشیه و زور گو 
  • نیوشا یعقوبی
  • 1. استغفرالله من جای تو بودم میگفتم چون مثل دخترت ژن منگولی و نفهمی تو رو ارث نبردم :|
    2. عمه است دیگر
    3. تنفر خوب نیست نسبت بهش بی تفاوت باش تنفرم یه جور حسه که بیشتر به تو صدمه میزنه ولی بی تفاوتی فقط اون رو میتونه اذیت کنه
    4. الهی بگردم کاش پیشت بودم :(
    پاسخ:
    ۱ خخخخ عاشقتم که ۲ هی... ۳ اوهوم حق با توعه بی تفاوتی بهتره ۴ من فدات خواهر 
  • نیوشا یعقوبی
  • 1. من جات بودم میشستم میذاشتمش کنار
    پاسخ:
    خیلی دلم میخواست این کار بکنم 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">