سریال زندگی من

۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

میم هم اتاقی و هم کلاسی خیلی خوبیه خیلی دوسش دارم در عین تفاوت های اخلاقیمون حس های مشترک زیادی داریم وجه اشتراکمون همین تابستونی که گذشت شد سین هم پسر خوبیه ولی کمی تند هست میم رو دوست داره سین دوست صمیمی همکلاسیم هست و از این طریق باهاش اشنا شدیم مشهد زندگی نمیکنه ولی هر چند وقت مشهد میاد سه شنبه شام من و میم و سین رفتیم بیرون خیلی خوش گذشت مخصوصا اینکه تو فست فود محبوب من بود فردا صبحشم رفتیم سینما و فیلم ساعت پنج عصر مهران مدیری دیدیم یه جاهایی خندیدم ولی خیلی رو اعصابم بود در کل خوشم نیومد از فیلمش و انتظار بیشتری داشتم ...

سلام...امروز رفتم دیدار اقای مهربانی دست زدم به ضریحش کلی برای همه دعا کردم حتی شما خاموش های عزیزم موزه حرم هم دیدم پیشنهاد میکنم یه بار ببینید قشنگ ترین قسمتش دیدن مدال های اهدایی بود از جهان پهلوان تختی تا روح الله داداشی روحشون شاد چقدر بعضی از ادم ها بزرگ و افتخار افرین هستند خداوند حفظشون کنه 

دو روزه خابگاهم روز اول که با یکی از دوستای ترم پیش رفتیم بیرون ابمیوه سجاد یه دونه اب زرشک شاتوت خوردم که حسابی خوشمزه بود روز دومم سر ظهر در حد ده دقیقه یکی از بچه ها رو دیدم بعدشم رفتم ازمون تایین سطح زبان که سطحم مشخص شد و از هفته دوم مهر کلاسا شروع میشه این ترم تو یه اتاق شیش نفره هستم و فعلا که از هم اتاقیهام راضی بودم و خوش گذشته یه تخت که من و دوستم هستیم چهار نفر دیگه هم غریبه هستند از دانشگاه های دیگه که ظاهرا دوستای خوبی هستند

درباره رشتم خواسته بودید توضیح بدم خب رشته من یعنی دست ورزی تو ژنتیک موجودات و تغییر اون ها در جهت بهبود و بهره داری بیشتر رشته من بیشتر جنبه تحقیقاتی داره بازم اگه سوالی بود در خدمتم

دیشب یکی از دوستان که رتبه خوبی تو کنکور اورده بود و از من یک سال کوچیکتره به مناسبت رتبش من و چند تا دیگه از بچه ها رو شام دعوت کرد رفتیم پیتزا خوردیم و کلی خوش گذروندیم یکی از بچه ها سال دوم دبیرستان ازدواج کرد همسن منه و متاسفانه الان داره از همسرش جدا میشه دیشب از اقا پسری که تو پیتزا فروشی کار میکرد خوشش اومده بود و تا تونست بهش نگاه کرد و چراغ سبز نشون داد راستش از کارش اصلا خوشم نیومد درسته داره جدا میشه ولی به هر حال هنوز متاهل و این رفتارش خیلی زشته. منم جمعه و یا شنبه حرکت میکنم با بار و بندیلم تا برم مشهد و شروع دوباره خابگاه و دانشگاه راستش خیلی پاییز و مشهد و رشته ای که میخونم دوست دارم و این ترم هم کلی برنامه دارم برای خودم 

سلام بالاخره وقت شد بیام اولین پست بنویسم وقت که راستش زیاد بود ولی نمیدونم چرا اشتیاق نوشتن نداشتم فضای بیان برام خیلی غریبه هست راستش امروز روز خوبیه حس سبکی دارم تونستم بالاخره از تلگرام دیلیت اکانت بدم و با اکانت جدید دوباره وارد بشم البته با این تفاوت که اکانت جدید فقط به خانواده دادم و یه سری از دوستان نزدیک خب یه سری از دوستان هم بودن که فقط به واسطه تلگرام باهم در ارتباط بودیم که خب با دیلیت اکانتم اونا هم حذف شدن راستش راحت نبودم اکانت جدیدم بهشون بدم و اخرش با خودم گفتم بالاخره که چی باید یه روزی این اتفاق می افتاد ...