سریال زندگی من

هفته ی بیرحم

يكشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۴۶ ب.ظ
خب راستش عنوان گذاشتم بی رحم چون این هفته بی رحم بودم یه قراری با حامد داشتیم از بچگی اونم این بود که قبل ازدواجش یه خواسته ازش بخوام و اون براورده کنه این خواسته میتونست هر چیزی باشه شنبه ازش خواستم جا خورد برای پسری که در شرف ازدواج هست و بابای پولداری نداره ۸ میلیون زیاد هست میدونستم نداره ولی خواستم تا شکستنش ببینم حامد هیچ وقت من عمدا نشکست ولی من عمدا این کار کردم تا ضربه ام با ضربه ای که غیر عمد داره میزنه یکم جبران بشه البته بیست و یک سال کجا ۸ تومن کجا ....
به هر حال صدای شکستنش کافی بود هر چند خودم از خودم اون لحظه متنفر شدم ولی خب بعدش یکم اروم شدم درد کشیدم باهاش ولی لذت درد اونم بردم 
دومین واقعه بی رحمانه امروز هم تهدید علی بود میدونستم شرایطش دست خودش نیس و نمیتونه ولی خودخواه شدم و تهدیش کردم مهم نیس بعدش بمونه یا نه مهم اینه من ادمم و اینو باید جفتمون بفهمیم امیدوارم نتیجه عکس نده رفتارم حالا دادم که داد فدا سرم خوبه عاشقش نیستم و عاشقم نیس وگرنه حتما جای تهدید پوست سر خودم و خودش کنده میشد به هر حال تکلیف یه سری چیزا باید مشخص بشه تا سه نشه بازی نشه سومی هم رو یکی پیاده میکنم 

نظرات  (۴)

  • نیوشا یعقوبی
  • عزیزممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
    خدا بیامرزتشون
    کاملا حالتو میفهمم
    خدا بیامرزتشون ان شا الله غم آخرت باشه
    کاش همشهری بودیم میتونستم کنارت باشم :((
    عزیز دلم :(
    پاسخ:
    مرسی که تو همین جوری هم کناری 
  • نیوشا یعقوبی
  • :) خوبی؟
    پاسخ:
    مادربزرگم امروز صبح زود فوت شدن سنش زیاد بود ولی خب مادر بزرگ بود 
  • نیوشا یعقوبی
  • نه :):*
    پاسخ:
    جوون 
  • نیوشا یعقوبی
  • ازت دوری گزینیم؟ :))
    پاسخ:
    دلتون میاد؟؟؟؟
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">