سریال زندگی من

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

سلام ...

۱.چهارشنبه بعد از ظهر هفته پیش رفتیم مشهد شام خونه عمو خوردیم و فردا صبح زود رفتیم حرم تا ظهر سعادت بودن کنار اقا رو داشتیم برای همتون دعا کردم بعد از ظهرش رفتیم شهربازی که اینجانب به علت صدای زیاد وسایل ها اصلا بهم خوش نگذشت واقعا برای اولین بار تحمل سر صدای شهربازی نداشتم روز بعد صبح بچه ها رو بردیم باغ وحش و شبش رفتیم شام بیرون و فردا صبح برگشتیم شهرمون 

۲. سه شنبه این هفته برای بار پنجم رفتم امتحان رانندگی بدم اصلا امیدی به قبولی نداشتم در کمال ناامیدی رفتم و تو ماشین کنار افسر نشستم راستش حس ناتوانی بدی تو امتحان داشتم و انگار مطمئن بودم رد میشم فقط شب قبلش از صاحب این ایام کمک خواستم با بی حوصلگی تمام و ذره ای انرژی ماشین روشن کردم و کار های که افسر خواست انجام دادم و در اخر اماده بودم تا کارتکس از افسر بگیرم که دیدم گفت قبولی مثل معجزه میموند برام باورم نمیشد رفتم اموزشگاه کار های تکمیلی انجام دادم و قراره ۵۰ روز دیگه گواهینامه اینجانب بیاد ذوق خاصی دارم الان براش 

۳. بالاخره فصل رکود من تموم شد و فصل پویایی و رشد رسید فردا ظهر مراسم داریم و ناهار حلیم میدیم بعدش قراره من و وسایل خابگاهم با عموم بریم مشهد سلام زندگی سلام بهترین فصل سال سلام مشهد 

۴. دیدید ادم وقتی تنهاست دلش دوستاش و خانوادش و اطرافیانش میخواد هیییییییچکس نیست همه کار دارن بعد وقتی میخوای تنها باشی همه میان سراغت وقتی داشتم میپوسیدم که کسی نبود حالا که میخوام تنها باشم یهو همه یادم افتادن گوشی که چند روز چند روز صدای زنگش درنمیومد الان در طی یه روز پنج بار زنگ میخوره ماشالله اطرافیانم همیشه برعکس هستند

۵. حال دلتون خوب 

نامردی که چند سال پیش یه پسر عمو در حق دختر عموش کرد امروز پسر داییش داره در حق خواهرش انجام میده هر چند پسر داییش داره با غلظت کمتر انجام میده ولی مهم اینه داره انجام میده و خب درسته خودش خبر نداره پسر داییش داره با خواهرش کار مشابه اون انجام میده ولی همین که من امروز فهمیدم کافیه و باعث شد برای بار هزارم بفهمم دنیا دار مکافات و حتی ممکن اشتباهات یه نفر گریبان گیر خانوادش هم بشه خواهرش خیلی دوست دارم کاش خودش بجای خواهرش تقاص پس میداد کاش بدونی مقصر اشک های امروز خواهرت کاریه که تو هشت سال پیش کردی ... 

سلام ....

۱. یه شب تو خونه ریلکس نشسته بودم که میم (هم اتاقی و همکلاسی و صمیمی ترین دوست) زنگ زد که ماشین ما تو شهرتون خراب شده و قرار بوده شب فلان شهر بخوابیم ولی مجبور شدیم شهر شما توقف کنیم و تعمیرکار خوب و هتل میخوایم که به دقیقه نکشیده من و بابام رفتیم پیششون و همه باهم اومدیم خونه ما و بابام و باباش رفتن تعمیرگاه ماشین همون شب درست کردن شام از بیرون گرفتیم و خانواده ها از نزدیک اشنا شدن و من و میم تا صبح رو تخت من باهم دراز کشیدیم و حرف زدیم سورپرایز فوق العاده ای بود خیلی خوش گذشت 

۲. از سال ۹۵ تا حالا عروسی نرفته بودم که بالاخره طلسم شکست و چند شب پیش عروسی پسر دوست مامان رفتیم حالا جالبه مامان وسط عروسی میگه مامانش برای تو اجازه خاستگاری گرفت ها من رد کردم مرسی از مامان بابت اهمیتش به نظر من البته من خودمم نه میگفتم اگه میومدن ولی در کل خیلی عروسی خوبی بود خوشبخت بشن انشالله 

۳. رژیمم به حالت مورچه وار ادامه داره و چهار کیلو کاهش داشتم از مهر باشگاه میخوام برم مشهد و انشالله تا عید به وزن نرمال برسم 

۴. گواهینامه برای بار سوم افسر ردم کرد و امیدوارم تا مهر بتونم بگیرم و طلسم اینم بشکنه 

۵. این ترم هم دانشگاه هم کلاس زبان هم باشگاه ترم شلوغی میشه و حس پیشرفت دارم اگه همش عملی بشه 

۶. خیلی خوشحالم که دوستای خوبی دارم و خیلی ممنونم از بیان بخاطر این همه دوست خوب 

۷. مراقب خودتون باشید دل همگی شاد