سریال زندگی من

۳ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

سلام ... روز شنبه که اومدم مشهد با سین قرار داشتم رفتیم باهم پارک کلی حرف زدیم و بعدشم رفتیم ناهار خوردیم و بعدش بالاخره من موفق شدم خون بدم و خیلی خوش حال شدم که بالاخره این کار انجام دادم و بعدش از سین جدا شدم و رفتم کلاس زبان البته ناگفته نمونه تو راه پارک همکلاسیم من و سین دید و به طرز ضایعی رفتار کردم و خب بهمون خندید حالا بیا ثابت کن سین میم میخواد دوست پسر من نیس دیگه اش نخورده و دهن سوخته و خب از روز یکشنبه بشدت سرما خوردم و فعلا درگیر دانشگاه و سرما خوردگی هستم 

سلام... حس تنفر خاصی از یکی از دوستام پیدا کردم خیلی دلم میخواد این حس کاهش پیدا کنه ولی گریبان گیرم شده و ولم نمیکنه 

سلام ... فردا اون روز سینما من برگشتم خونه تا جمعه خونه بودم و جمعه با پسر خالم که مثل من مشهد میخونه اومدم مشهد شنبه بعد از ظهر با بچه ها رفتیم بیرون یه چرخی زدیم و از یکشنبه هم شروع دانشگاه و کلاسا و این ترم کلاس زبان هم ثبت نام کردم و شروع کلاس زبان از چهارشنبه این ترمم مثل همه ی ترم ها هم استاد خوب داربم هم بد که گل سرسبد استادا فعلا استاد جوونی هست که دکترا رشته خودمون داره و خیلی به دل هم نشسته بخاطر تجرد ...

+نبودش خیلی حس میشه خیلی خیلی زیاد ....