سریال زندگی من

۱ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

سلام ...
خب بالاخره سه شنبه ای که منتظرش بودم رسید و بیست و یک سالگی من اغاز شد اولین تبریک امسالم در عین ناباوری حامد گفت و اشک بود که پشت تلفن من میریختم خداروشکر بهم ثابت کرد درسته که دیگه همیشه نیست ولی مواقعی که باید باشه هست و سر بزنگاه خودش میرسونه لیست تبریک های بعدی به ترتیب الف ( پسر دختر عمه ی بابا که پسر خواهرشوهر عمم هم میشه و با وجود داشتن دوست دختری که عاشقش هست جدیدا با منم حس صمیمیت میکنه که من در چند روز اخیر نشوندمش سر جاش )  بانک ملت، زهرا ، مهناز ، حدیث سازمان انتقال خون، پسر خاله خوبه،  ریحانه ، خانواده، دختر داییم و ناشناس عزیز که من حسابی سورپرایز کرد ممنون بابت هدیه مجازی قشنگش خب بقیه دوستانی هم که فراموش کرده بودن با دیدن عکس پروفایلم تبریک گفتن خب از اونجایی که تولد بی کیک و شمع نمیشه اینجانب برای خود تولد مختصری با بچه های اکیپ گرفتم هر چند کافی شاپ بخاطر ناهماهنگی رئیسش با مسئول گرفتن سفارش حسابی اعصابم بهم ریخت ولی بقیه اش همش عالی بود دست دوستام درد نکنه که تمام تلاششون کردن تا شاد برگزار بشه اینم عکس کیکم راستش من دوست دارم شمعی که فوت کنم شمع سنی باشه که میرم تو اون سن در واقع من وارد بیست و یک شدم و بیست تموم کردم