سریال زندگی من

پسر اسفندی

يكشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۳۳ ب.ظ
۱. سلام 
۲. ببخشید که نبودم یه عالمه پست ننوشته دارم 
۳. نمیدونم چرا دچار خودسانسوری شدید شدم ولی میگم به هر حال نباید خودمو اون چیزی که نیستم نشون بدم حتی اگه شما هم از اشتباهات من به تنگ اومده باشید 
۴. این پست ویژه تولد علی هست علی کیه ؟ دوست همکلاسیم کجا میخونه ؟ پیام نور چی میخونه؟ زیست عمومی چند سالشه ؟هم سن منه و نکته بارز زندگیش طلاق پدر مادرش هست 
۵. ربط علی به من هم یه دوستی معمولیه که خب هیچ حس دوست داشتنی وسط نیس و خب خودمون هم نمیدونیم چند چند هستیم 
۶ روز تولدش که میشه ۱۶ اسفند من هشت صبح کلاس داشتم پس از خواب پا شدم یه کوله پشتی از وسایل پر کردم چون قرار بود وسط کلاس هام برم و بیام با بار و بندیل رفتیم دانشگاه کلاس هم تشکیل نشد استاد نیومده بود پس تو کلاس ارایش و پیرایش کردیم و رفتیم باغ وکیل اباد گوشی علی خاموش شد چهل دقیقه گشتم تا پیداشون کردم و بعد با یه گله دختر مواجه شدم و یه پسر جز علی که همکلاسیش بود همکلاسی های علی از هم کلاسی های من بهتر بودن چون خودمونی و خاکی بودن کلی تو سر و کله هم‌ زدن و علی هم شمع کیک فوت کرد و ما کیک خوردیم و کادو دادیم من براش یه پیراهن خریدم براش ۴۰ تومن  ولی مارک و انچنانی نبود چون پول نداشتم دوستاش هم ادکلان و کیف پول و پیراهن و ماگ و ... دادن بعدش من برگشتم دانشگاه قرار بود بعد دانشگاه برم کلاس زبان که بیخیال شدم و مجددا تولد برگشتم و پارت دوم تولد من و علی بودیم و همکلاسیم و دوست دخترش که خب اونم بد نبود فقط اگه دوست دختر همکلاسی من که خودشم همکلاسیم هست  بفهمه حریم شخصی هم خوب چیزیه و بوس و بغل و لب اینا جلو دو نفر دیگه زشته و ممکنه اونا هم دلشون بخواد پارت دوم با خوردن قهوه پایان گرفت و در کل تولد علی بد نبود ..‌. 

نظرات  (۱)

چقدر زشت و زننده ! بین چند نفر لب بگیری :))))
پاسخ:
امان از درد بی مکانی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">